امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 29 روز سن داره
محمدطاهامحمدطاها، تا این لحظه: 9 سال و 13 روز سن داره

امیر علی من

کار های جدید امیر علی

امیر علی دیروز یعنی ۱۱/۱۲/۸۹ سه قدم راه رفت و افتاد . تازه کمک مامانشم می کنه برام اتاق را جارو دسی می کشه . الهی قربون اون دستای کوچوت بشم که الان خوابیدی پسر عزیزم.راستی یه خورده شیطونی هاش شروع شده مثلا چون علاقه خاصی به تلفن داره میز تلفن را بین ۲ تا مبل عقب تر گذاشتیم که دستش نرسه دیشب از بین دو تا مبل رفت داخل از اونجا تلفن را برداشت عکس گرفتم می ذارم.
12 اسفند 1389

غذاخوردن امیرعلی

 پسرم همیشه عادت داره خوراکی که دستشه را نگه می داره و اونی که دست منه را می خوره امشب هم سر سفره شام برای امیر علی برنج و ماست بود و من و بابائی کوکو داشتیم. امیر علی غذای خودش را نمی خورد و یه ذره یه ذره از لقمه من با دندونای کوچیکش گاز می گرفت تا اینکه یه دفعه کل لقمه را گرفت و برد دهنش . ازش عکس گرفتم که تو وبلاگش بذارم ولی عکسش خراب شد. رم دوربینم بعضی موقع ها قاطی می کنه. اشکال نداره مامان جون یه دونه خوبشو می خریم . باشه
9 اسفند 1389

بازی کردن امیر علی با ....

دیشب باباحاجی و مامانی وهمه خاله ها و دائی ها مهمان ما بودند . امیرعلی ۲ تا پسرخاله و ۳ تا  دختر دائی و ۲ پسر دایی دارد. بین بچه ها آنقدر قشنگ بازی می کنه همه شون یه ماشین می گیرند دستشون و روی زمین هول می دهند امیر علی هم همین کار را می کنه ولی سرعتش به سرعت اونا نمی رسه مثلا اونا یه مسیری را می رند و بر می گردند و امیر علی هنوز نصف مسیر رفته . در کل نگاه کردن بازیشون خیلی جالبه .
6 اسفند 1389

خودکار به دست گرفتن امیر علی من

سلام پسر گلم ببخشید دیروز وقت نکردم برات خاطره ای بنویسم ولی دیروز برای اولین بار خودکار مامان را برداشته بودی و دفترم را خط خطی می کردی . هنوز نفهمیدم دست راستی یا چپ دستی ولی خودکار را با دست راستت برداشته بودی.
4 اسفند 1389

دندون پنجم امیرعلی

سلام به قشنگ ترین و پاک ترین عشق دنیای من پسر گلم امروز داشتی برای مامان جونی می خندیدی که متوجه شدم یه مروارید به مروارید های دهانت اضافه شده خیلی خوشحال شدم انقدر که هزار تا ماچت کردم. آخه مامانی می گه تو دندون درآوردن به مامانت رفتی دیر درآوردی اما تندتند در میاری.
2 اسفند 1389

تاریخ های مهم زندگ من تا 11 ماهگی

سلام پسر گلم چون که این وبلاگ را برات دیر باز کردم تا امروز فقط تاریخ های مهم را که برات یادداشت کردم می نویسم ۱۹مهر:اولین روزی که بدون کمک نشستی ۱۵آبان:اولین روزی که درست و حسابی سینه خیز رفتی ۶آذر:اولین بار و اولن روز با من بای بای کردی ۷آذر: اولین بار دست دستی کردی ۲۰آذر: چهاردست و پا را به طور کامل رفتی ۲۳ آذر:یک روز قبل از تاسوعا رفته بودیم هیئت عکس حضرت عباس و امام حسین (ع) را از راه دور بوس کردی این برای اولین بار که کسی یا چیزی را بوسیدی همچین لب هاتو به هم می فشردی که نگار که خودشون را می بوسی ۲۷آذر:برای اولین بار کیس کامپیوترم را گرفتی و ایستادی ۲۱ دی: در حال اسباب کشی بودیم وسایلمان را برده بودیم خونه خودمون ولی خ...
30 بهمن 1389